مقاله14_بیوگرافی کامل مولانا

مقاله14_بیوگرافی کامل مولانا

مقاله14_بیوگرافی کامل مولانا

مقاله14_بیوگرافی کامل مولانا

 

فهرست مطالب :

عنوان : صفحه :

مقدمه .................................................................. أ تا ج

زادگاه مولانا ................................................. 1

پدر مولانه ................................................... 1

جوانی مولانا ................................................... 2

اخلاق وافکار مولانا ............................................. 3

نردبان روحانی ................................................. 6

از مقامات تبتل تا فنا ............................................. 8

سماع .......................................................... 11

احکام و آداب سماع .............................................. 11

آثار سماع ...................................................... 12

معنی سماع ..................................................... 12

رقص سماع .................................................... 12

حالت سماع ..................................................... 15

غزل های مولوی هر کدام یک سماع است ........................... 15

مولانا عشق اصلی را نزد خدا می داند ............................. 16

 

مقدمه

رقص نزد عاشق سر است

در کیش عاشق عهدی است و حافظ سر ، نه تنها رقص حرام نیست بلکه با توجه به این که تنها او محرم خلوتی اسرار است و روند و نظر باز زندگی او بدون رقص یعنی هیچ حال می بنیم عصاق دل سوخته چه می فرمایند ،‌

رقص یعنی چرخش و گردش موزون و حساب شده گرد یک محور و موقعیت مشخص "

و اکنون اگر رقص زمین به دور خود و خورشید و رقص و چرخش ماه به دور زمین و منظومه ی شمسی و کهکشان و کیهان ، همه به دور هم نبود . اگر رقص کواکب به گرد کاینات نبود ، اگر رقص ذرات و اتم ها ی هر موجود نبود ، مگر زندگی و حیات به این زیبایی تداوم می یافت . اصلاً زندگی یعنی حرکت و سکون یعنی مرگ . مگر رقص شاخ و برگ های درختان ، رقص بید سر مست مجنون به دست باد ، رقص گل و سبزه در کنار جویباران . رقص موج دریاها و اقیانوس ها ، رقص و چرخش خون در بدن انسان و رقص پرندگان در فضاو هوا . رقص ماهیان و آبزیان در دریاها ، رقص جلبک ها در اعماق اقیانوسها ، رقص باد و چرخش و گرداب و گردباد آن در میادین زمین و کلیه حرکات موزون موجودات جامد ، مایع و گاز ، در داخل کره ی زمین و پیچش ها گ ها و دانه ها و ریشه ها و کاسبرگ ها و ساقه های گیاهان ، برای خروج از لایه های زمین ،

چرخش اتم ها ی هر شئ و بالاخره رقص همه ی کاینات را نمی بینم و با آنها زندگی نمی کنیم ‍؟ ! اصلاً مگر زندگی و حیات ما مرهون این همه حرکت و چرخش نیست ؟ ! آیا همهی اینها حرام است ؟ یا نه تنها رقص تجلیات جمال الهی ، آن آراستگان به گوهر حوا ، آن تکمیل کنندگان مردان ، یعنی زنان حرام است ؟ آری برای هر« نامحرم مست کور » حرام است . نه برای عاشقی که هر صبح ، خورشید آسمان و ماه و باد و درخت و همه چیز برا ی او طنازی و رقاصی دارد و زمانی که او رقص کاینات را با چشم دل می بیند ، به وجد آمده و خود نیز همران آنان به رقص و دست افشانی می پردازد ، اینجاست که :

مذهب عاشق ز مذهب ها جداست

مذهب او خاص وجه کبریاست

(مولوی )

 

اما می بینیم که بی خردان و نظر تنگان به او خرده و ایراد گرفته و نگوهشش می کنند و او در جواب می گوید :

این رقص و سماع ما مجازی نبود

این وجد که می کنیم بازی نبود

بت بی خبران بگو که ای بی خردان

بی هوده سخن به این درازی نبود

و این عاشق است که با رقص و دست افشانی خود ، دری از غیب ،‌به واردات قلب گشوده و سر و دست بر کایتان می فشاند

ندانی که شوریده حالان مست

چرا برفشانند در رقص دست

گشاید در از غیب بر واردات

فشاند سرو دست بر کاینات

و اگر انسان – مثل همه ی موجودات – رقص هم می کند،‌باید حلال باشد که به واسطه ی آن دنیا و همه آرزوها را زیر پا قرا رداده و دست به سوی آخرت دراز کند :

رقص حلال بایدت سنت پاک عارفان

دنیا ره زیر پای نه ، دست به آخرت فشان

و در اینجاست که عاشق محبوب ، در رقص ، هر چه که غیر اوست ، به زیر پا کوبیده و همه چیز ع حتی خودش را لگدکوب می کند ،‌چرا که می داند شرط وقوع سماع واقعی چنین است :

به زیر پای بکوبیم هرچه غیر وی است

چرا که شرط چنین شد در امتحان سماع

و این دل عاشق است که به امید وفای یار زنده می شود و از سماع و استماع کلام دوست ،‌جان به رقص می آید .

دل زنده می شود به امید وفای یار

جان رقص می کند ز سماع کلام دوست

( مولوی )

آری انسان آن گاه که از دست خود آزاد شد ، عاشق تجلیات حضرت دوست گشته و دست افشانی می کند و آنگاه که از نقص خود دور شد ، به وجود آمده و می رقصد :

چون رهند از دست خود دستی زنند

چون جهند از نقص خود رقص کنند

( مولوی )

و یا به فرموده ی حافظ سر الست :

حلال است رقصی که بر یاد اوست

که هرآستینش جانی در اوست

( سعدی )

و سماع و رقص که در آن ذکر معشوق و طلب و استغنا و توحید حرف اول را می زند و بر وجود سرور و قلب افزوده و شادی و سرور را باعث شده و نازل می کند ؛ این سماعو رقص ،بر عابد و زاهد و عالم حرام است و بر عاشق معشوق ازلی و ابدی واجب عینی ، چراکه :

عابد در دست خود مهر و تسبیح و سجاده داشته، زاهد ریایی مراقب و پاسبان نفس مراقب دیگران بود و عالم در دست خود کتاب و دفتر دارد ؛ لکن عاشق ، نه تنها هیچ در دست ندارد ، بلکه دل را نیز به دلبر جان سپرده است . حال که دستش خالی است و فارغ از بود و نبود و هست و نیست ، جرا در سماع جانان نباشد و نرقصد ! و از طرفی ، عابد پایش به فرش و مدام به عبارت ظاهری و صوری ، چرا که نمی داند خدای او «‌عبودیت می خواهد نه عبادت و زاهد عمری است که پایش بر تمنیات دنیوی و هنوز در حال خود سازی و تا آخر عمر ، در کانال شریعت سیر کرده و زمانی برای طریقت و وصل به حقیقت ندارد.

و عالم نیز پایش بر فرش و کرسی درس مدرسه و مشغول قیل و قال و دور از « حال » و بر سکوی منبر وعض و خطابه ثابت است و نمی تواند چنین باشد ، اما عاشق پایش به عرش است و دراصل برای او پایی که به جایی برود تمام حرکات او با «‌قلب »‌است نه پای ، و از طرفی همه ی دنیا و حتی تمنیات آخرتی را .

رقص یعنی چرخش و گردش موزون و حسا ب شده گرد یک محور و موقعیت مشخص

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

و یا به فرموده آن شوریده دل الهی طاعت بدون وجدو عشق ، مقبول درگاه خداوند نیست :

طاعت که بی رقص و وجد وعشق است

مقبول درگاه کبریا نیست

واصلاً هر رقصی که به یاد حضرت دوست است حلال است و گاه برای دوام وصل و جلوه حضور واجل : زیر پا نهاده است ، چرا آنها را لگد نکرده و پایکوبی ننماید و اینها همه کرشمه های اوست و عاشق بی دل و بی اختیار:

حلقه ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هر جا که خاطرخواه اوست

و بالاخره ای عزیز ! در انتها باید گفت :

سخن عشق نه آنست که آید به زبان

ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت

چه کند سوز غم نیارست نهفت

 

 

جهت کپی مطلب از ctrl+A استفاده نمایید نماید


 


28 خرداد، 1396